|
آن خس و خاشاک تویی
پایان حکومت ترس
محمود خائن آواره گردی ... خاک وطن را ویرانه کردی .... کشتی جوانان وطن الله اکبر ... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 0:53 توسط نینا |
نام جاوید وطن + نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 21:57 توسط نینا |
اگر توانسته باشم در قلب یک انسان پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم زندگانی من پوچ نبوده است زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد، نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی. تنفر همان قدر خوب است که عشق و دشمن همان قدر خوب است که دوست. برای خودت زندگی کن زندگی را به آن سان که خود می خواهی زندگی کن و از این رهگذر است که تو وفادارترین دوست انسان خواهی بود. من هر روز تغییر می کنم کارهایی را که به انجام رسانده ام دیگر به من ربطی ندارد دیگر گذشته است من برای زندگی هنوز نقدینه های زیادی در اختیار دارم. + نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 21:33 توسط نینا |
خدا مارو برای هم نمی خواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ما مال ما نیست فقط خواست نیممونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمیخواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم میبینم میری و میبینی میرم تو وقتی هستی اما دوری از من نه میشه زنده باشم نه بمیرم نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما میمیره این عشق تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمیخواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود خدا مارو برای هم نمی خواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ما مال ما نیست فقط خواست نیممونو دیده باشیم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 23:14 توسط نینا |
دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود و دوباره باید رویای شکفته تو را از یاد ببرم. دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند. به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد؟ لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی . حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود.احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم و مرغان خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر می دهند گویا آنان نیز از جدایی گریزانند ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم اگر چه بین ما جدایی افتد . باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم و بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما را سرنوشت رقم می زند + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 18:53 توسط نینا |
"خوش دارم آزاد از قيد و بندها درغروب آفتاب بر بلنداي کوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده کنم و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز، با پنجه هاي هنرمندش با تار و پود وجودم بازي کند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حيات من است، آزادانه سرازيرنمايم، عقده ها و فشارهايي را که بر قلب و روحم سنگيني مي کنند بگشايم . غم هاي خسته کننده اي را که حلقومم را مي فشرند و دردهاي کشنده اي که قلبم را سوراخ سوراخ مي کند، با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاري مبدل کند و آنگاه حياتم را بگيرد و من ديوانه وار همه وجودم را تسليم زيبايي کنم و روحم به سوي ابديتي که نورهاي زيبايي مي گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنينه از کهکشانها بگذرم و براي لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملکوتي لذت ببرم." + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 1:55 توسط نینا |
باران.... که میبارد تو می آیی باران گل باران نیلوفر + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 21:51 توسط نینا |
چگونه بی تو سر كنم چگونه شب سحر كنم بدون تو چه آسمان حرام گشته بر دلم بدون تو چه آسمان خراب گشته بر سرم بدون تو یه ماهی بدون تنگ بدون تو سكوت مرده ای خموش بدون تو ستاره ای بی فروغ بدون تو پرنده ای شكسته بال بدون تو شبم - شبی كه ندارد او سحر بدون تو غروب غم گرفته ام بدون تو یه ابر تكه پاره ام بدون تو... نمی كنم بدون تو زندگی بدون هیچ معطلی + نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 14:26 توسط نینا |
عاشقت خواهم ماند…………..بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ……………. بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت…………بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ……………….. بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست…….بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ………..بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد. + نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 13:35 توسط نینا |
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و ایند و تو همچنان که هستی تو اگه پرنده باشی چشمای من اسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ساز خسته تر کنم گلوی آواز من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم بیا تا اخر دنیا بشینیم و پر نگیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه مرگ و جدایی تو کتابا جا می مونه نگو عمرمون تموم شد نگو دیگه همدمی نیست بیا فردا رو بسازیم این که فرصت کمی نیست اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 20:44 توسط نینا |
|