|
مهربانم سلام
بازهم این چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیست
مي خواهمت ... مي خواهمت ... مي جويمت ... محو توام ... يا شبنم سپيده دمان آفتاب را ... بي تابم ... يا كودكان خفته به گهواره تاب را ... بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل ... ياآنچنانكه بال پريدن عقاب را ... حتي اگر نباشي مي آفرينمت !! چونانكه التهاب بيابان سراب را !! اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي ، با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را !؟ + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 19:6 توسط نینا |
چگونه یکدیگر را دوست بداریم بگذاريد عشق همچون درياي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج واهتزاز باشد جامهاي يكديگر را پركنيد اما از يك جام منوشيد از نان خود به يكديگر بدهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد به شادماني با هم برقصيد وآواز بخوانيد اما بگذاريد هريك براي خود تنها باشيد همچون سيمهاي عود كه هريك در مقام خودتنها ست . اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك از آنكه ستونهاي معبد به جدايي بار بهتر كشند وبلوط و سرو در سايه هم به كمال ورويش نرسند جبران خلیل جبران + نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 22:43 توسط نینا |
|