|
با تو مي روم .... با تو مي روم ..با تومي روم اي طلوع سبز.. مي روم ومي روم با تو به صبح رويايي شعر و بر دشت وسيع صميميت خواهم غلتيد و تو را در ايينه شبنم علف هاي بي ريا خواهم جست... با تو با تو مي رسم به سپيده ي مطلق ...، مي رسم با تو به لحظه رنگين پريدن.. و پرِ تو ابرهاي پاك را احساس خواهم كرد و تو را در نقطه باراني بي تابشان خواهم يافت.. با تو با تو مي تپم اي نبض سرخ زيستن.. مي تپم مي تپم با تو در قلبي از تبار عشق و در نهايت رهايي از بي حاصلي انديشه ام خواهم ماند و تو را در استانه سجده ام به خاك خواهم فهميد... آه،اي معناي واژه سكوت اي لطيف من... تو را ... از چهار فصل ... مي بويم .. و صداي نفسهاي هميشگي ات را... كه چه گرم ، از ژرفاي من عبور ميكنند با هر ثانيه از زمان خواهم شنيد! عاشقم عاشق خنديدن اطلسي ها عاشق تكرار دلواپسي ها عاشق شكستن سكوت دريايي تو عاشق رقص طلوع الفاظ در سراشيبي رازهاي لبت كه شكفتن گاه امال من است .....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 8:0 توسط نینا |
رسم زندگی هی فلانی...؟ میدونی...؟ می گویند رسم زندگی چنین است!!!! می آیند.... می مانند.... عادت می دهند.... و می روند.... و تو در خود می مانی... و تو تنها می مانی.... راستی نگفتی؟؟ رسم تو نیز چنین است؟؟ مثل همه ی فلانی ها هستی؟؟؟ حالا خودم باید جوابه خودم رو بدم... آری تو نیز... این چنین بودی...!
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين. دکتر شریعتی + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 4:53 توسط نینا |
|