|
دلم گرفته... شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با کوچکترين تلنگري مي شکند. دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم را در فرياد منعکس کند. فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام . کاش مي شد سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم . دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم . کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت.... کاش مي شد در هجوم بي رحمانه درد، خودم را پيدا کنم. نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است. بغض کهنه اي گلويم را مي فشارد به گوشه اي پناه مي برم... با زمين خيلي غريبم با هواي تو صميمی ديده بودمت هزاربار تو يه روياي قديمي به نگاه چشم گريون يه فرشته رو زميني چشاموبه روت ميبندم تا كه اشكامو نبيني با تو فرياد يه عمرو مي كشم تا اوج باور دلا ي آبي هميشه ميمونن بي يارو ياور ازكجابايدشروع كرد قصه عشقو دوباره تا همه بغضاي عالم سر عاشقي نباره غربت آرزوهامون دل طاقتو شكونده نگو تو شهر حقيقت واسه ما جايي نمونده نگو ديره واسه گفتن سهمم از دنيا همينه كه تو تنهايي شبهام كسي اشكامو نبينه + نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 13:10 توسط نینا |
|