طاقت من ، طاقت دل ، طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است ، دل ترانه تنگ است
نه در زمین ، نه در زمان جای درنگ است
بیا
که وقت تنگ است ، مرا حوصله تنگ است
هر کسی هم نفسم شد ، دستِ آخر قفسم شد
منه ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید ، خنده های منو دزدید
پشت پلک مهربونی ، خواب یک توطئه می دید
رسیده ام به نا کجا
خسته از این حال و هوا
حدیث تلخیست:
مرا ، طاقت من نیست
نه در زمین ، نه در زمان جای درنگ است
بیا
که وقت تنگ است ، مرا حوصله تنگ است

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت
كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست
با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت
كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

باز هم ثانیه ها اسم تورا جارزدند
و دقایق همه امشب به تو تکرار زدند
و سکوتی که دراین عقربهها میچرخید
نکند در دل تو اسم مرا دار زدند؟؟!!
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 14:42 توسط نینا
|