|
آخرين لحظه ديدار... در آخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان آسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به آرامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم : اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه آسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 20:27 توسط نینا |
|