تبليغاتX
در اوج تنهایی

در اوج تنهایی

عید باستانی یلدا داره فرا می رسه و پاییز هزار رنگ داره جاش رو به زمستان سفید و زیبا میده.شب یلدا نماد از بین رفتن ظلمت و تاریکی و اومدن روشنای و امیده.این عید زیبا رو به
همه شما تبریک میگم.عید خوبی داشته باشید
.

مهر رخشا نکوترین چهر است
شب یلدا تولد مهر است

این همایون شب خیال انگیز
هست درآخرین شب پاییز

بیخ وبن در حماسه گستردست
در نهادش حماسه پرور دست

لفظ یلدا اگر چه سریانیست
شب مهرآفرین ایرانی ست


به خاكِ كوچه ديدار، آب مي پاشند بخوان ترانه، بزن تار، يار آمدني است

 ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد مترس از شب يلدا، بهار آمدني است

يلدا مبارك

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 11:45 توسط نینا |

غدیر على، هنوز هم چشمه‌اى لبریز از آب حیات و دریایى موّاج از كرامت‌هاست .

«غدیر» دریایى از باور و بصیرت، در كویر حیرت و هامون ضلالت است، تا كام جان‌ها از آن سیراب شود .

«غدیر»، یك «كتاب مبین» است،

سندى براى تداوم خط «رسالت» در جلوه «امامت»

«غدیر»، براى تشنگان، چشمه زلال هدایت است، و براى ره گم‌كردگان، صراطى است كه به «سنّت پیامبر» منتهى مى‌شود.

غدیر، عید ولایت است .

و ... «غدیر على»، هنوز هم چشمه‌اى لبریز از «آب حیات» و دریایى مواج از فضایل است .

«غدیر»، روز اكمال دین و اتمام نعمت بود.

«غدیر»، برنامه‌اى الهى براى حیرت زدایى از اذهان و اعمال امت، در افقهاى آینده تاریخ بود .

«غدیر»، تداوم خطّ رسالت، در آینه «امامت» است .

پس ... «عاشورا» با «امامت» پیوند دارد، و «غدیر» با «كربلا» پیوسته است . 

غدیر، روز بشریت و روز «انسان» است، غدیر،«تداوم رسالت محمد» در «ولایت على» است. غدیر، عید «پیمان» و «میثاق» و «عهد» است.

اگر امّت، «غدیر»ها را پاس بدارند، «عاشورا»هاى مظلومیت و كربلاهاى خون و شهادت پیش نمى‌آید و خورشید امامت، در محاق خلافت قرار نمى‌گیرد .

امّت بى امام، رمه بى چوپان است و گله بى شبان و راه بى علامت و ... شب بى چراغ ، كشتى بى ناخدا، دشت بى چشمه، و ... قنات خشكیده و بى آب ! ... ره‌شناس‌تر از «مولود كعبه» كیست؟ و قاطع‌ تر از «ابوتراب» و پسندیده‌تر از «مرتضى» و والاتر از «على» كدام است؟

على(علیه السلام)، «غدیر خم» را از دریاى فضائلش به موج نشانده است و رسول گرامى اسلام، دست روى چهره خوب و شایسته‌اى گذاشته است، على، برگزیده محمد نیست، بلكه منتخب خداست و پیامبر فقط ابلاغگر پیام الهى نسبت به امامت اوست .

غدیر، كاشتن بذر ولایت در جان‌هاست .

غدیر، نشان دادن خورشید به گرفتاران ظلمت‌هاست .

غدیر، روز تكمیل دین و اتمام نعمت است .

غدیر، «عیدُ الله الاكبر» است، عید آل محمد، عید هواداران حق و وفاداران به پیامبر .

غدیر، عید عدالت و رهبرى است، عید انسانیت و كمال طلبى است، عید شعله افكنى بر اندیشه‌ها، عید امید آفرینى در دلهاست .

غدیر، روز بشریت و روز «انسان» است، غدیر،«تداوم رسالت محمد» در «ولایت على» است. غدیر، عید «پیمان» و «میثاق» و «عهد» است .


"جواد محدثى"

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 8:50 توسط نینا |

گاهی اوقات که احساس میکنی هیچ کسی نیست که در این تاریکی شب نوای دلت را بشنود ,

وقتی احساس میکنی زنجیر تنهایی صندوقچه دلت را محکم بسته ...به آسمان نگاهی می اندازی ...


به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است ,


دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی !

همین کافیست ...

کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند ,

آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان

عجب سفر باشکوهی !

از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی ,

دلت برای این زمینی های بیچاره می سوزد ...

ار خودت علت خاموشی چراغ هایشان را می پرسی !

اینها شب را فقط برای خوابیدن می خواهند ؟

عجب !      چه انسان هایی !        چه قلب هایی !      و  چه ...

آن وقت خوشحال می شوی که یک شب به دور از آنها هستی ,

یک شب رها !    رها در آسمان ...

در همین حال و احوال هستی که مهتاب صدایت می کند :

پیاده شو ! به مقصد رسیدیم ,

چشمانت را باز می کنی , شگفت انگیز است !

اصلا باور کردنی نیست !  انگار اینجا دنیای دیگری است !

بله , واقعا اینجا دنیای دیگری است ...


ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند ,    

و تو حیرت زده , نمی توانی جواب سلامشان را بدهی !

ماه ورودت را تبریک می گوید ,

آن وقت تو در دلت می گویی :

چه سعادتی ...

در جمع عاشقان آسمان ... 

میهمانیشان ساده است و  عجیب دلهاشان خدایی ...

از یکی از ستاره ها می پرسی :

راستی هر شب اینجا مهمانیست ؟

و او در پاسخ تو می گوید :

دلت را رها کن , آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست !

کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 11:9 توسط نینا |

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از نا مهربونی ها دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی یک روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی
تو ای هم زاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش

بزار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه
می خوام آئینه ی خونه با چشمات هم نشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 20:55 توسط نینا |

منو در گیر ِ خودت کن

تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت ِ هر شب ِ من با حجومت روبرو شه…

بی هوا بدون مقصد، سمت توفانِ تو میرم

منو درگیر ِ خودت کن بلکه آرامش بگیرم…

با خیالِ تو هنوزم مثل هر روز و همیشه،

هر شب حافظه ی من پر تصویر ِ تو میشه…

با من غریبگی نکن با من که درگیر ِ تو ام،

چشماتو از من بر ندار من مات تصویر ِ تو ام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل ِ یه رویاست

آخرین نقطه ی دنیا تو جهانِ من همینجاست

تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن تا تورو یادم بیارم…

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 16:7 توسط نینا |

هنوز هم سوار مرکب خیال من تویی


هنوز هم یگانه شاهکار این قلم تویی

 

هر آن به یاد تو ، به مدح عشق می رسم


و باز ... شرح هر نگاه عاشقانه ام تویی

 

اگر که عشق؛ راز هستی است


تو راز نه ... که عشق هستی و تمام هستی ام تویی

 

به شوق مرده در نگاه خویش مژده می دهم


که پاسخ تمام انتظار صادقانه و عاشقانه ام تویی

 

زلال وپاک مثل چشمه ای


ومن زجنس سنگریزه های بی بها

 

برای من طلوع کن ... برای من !


هم او که هستی اش بدون تو ... رسید به انتهای انتها !

 

خروش کن درون من


که تو تمام معنی غزل و ترانه ای

 

غزل برای معنی تو کوچک است


ومن حقیر تر از تصورت

 

چه خوب بود اگر خلاصه می شدی


به قدر آسمان وبه وسعت دریا

 

برای من...!


برای من....!


برای من که یک تصور زمینی ام


هنوز هم تو بهترین بهانه ای


هنوز هم تو برترین تصوری


هنوز هم تو بهترین ترانه ای


هنوز هم تو بهترین خیال عاشقانه ای

 

هنوز هم برای دیدنت دلم هزار پاره می تپد


هنوز هم برای از تو گفتن....


این قلم به آسمان....


به هفت فلک بی ستاره می رسد

 

هنوز هم بی بهانه نمی توانم از تو بنویسم


هنوز هم....

 

نشانه ی ظهور بودی


ودلیل بی دلیل من برای حذف قیدها

 

چه نیک گرفته ای زمن ...!


عنان اسب سرکش نگاه را !

 

بیا... !


بیا که حال وقت سازش است !


بیا که دل اسیر صد هزار خواهش است !

 

بیا که تا هنوز هم


صدای پای هر مسافری مرا به شهر خاطرات می برد


حضور هر شقایقی تو را به یاد می آورد


وعطر یاس های بی قرار به صد هزارخیال خام


مرا به دشت خواب می برد

 

تو یی قرار ... بی قرار من !


تو یی تصور ... زلال من !


.... ومن هنوز اسیر چشمای تو


برای باتو بودن است....که انتظار می کشم....


که انتظار می کشم !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 10:17 توسط نینا |

تو را دوست دارم

بدون هیچ درخواستی

مرا دریاب

تا بدانی که وجودم برای توست

مرا بخوان

تا بدانی که تمام من به اسم توست

خرسندم که با تو هستم

و تو را در کنار دارم

وقتی دنیا با ما سر جنگ داشت

تنها یاد تو برایم راه توشه بود

و اسم تو را بر

 تک درخت باغ سرد تنهایی هایم حک کردم

 تا نمادی از عشق ما باشد
با من باش

تا دنیا را به نامت کنم

و ستاره ها را برای چشمانت به آیینه مبدل کنم

و برایت بمیرم

و قایقی خواهم ساخت با بادبانی از بلور

و به آب خواهم انداخت

تا سینه را بر امواج دریا بکوبد

و مرا به تو برساند

تا من نیز خود را در آغوش تو بیندازم

و دستانم را بر گردنت آویزم

و آرام بر شانه هایت اشک ریزم

و بلور بادبان عشق را بر شانه هایت بگذارم

تا بهترین هدیه را به تو تقدیم کرده باشم

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 5:8 توسط نینا |

دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. ...شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید روزنی
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای...بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند
دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:"دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید..." کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود ...آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم
......من این بازی را دوست دارم 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 8:27 توسط نینا |

نخواستم با غم بسازي نخواستم هيچي نگي

نخواستم درد دلت رو ديگه با هيشکي نگي 

 آخه عشق اجباري نيست تو زندون من نمون        

حالا که فکر رفتني ديگه از موندن نخون

 تا ديدم ميخوايي بري دلم راتو سد نکرد                 

 برو فردا مال تو ديگه اينجا بر نگرد 

 بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار                       

غم با من بودنو تو من بعد يادت نيار

 

اگه شونت تکيه گامه چرا من تنها شدم          

چرا هر لحظه ام هميشه منم تنها با خودم

 

يه تصوير از عکس چشمات روي ديوار دلم        

چقدر قصه ام خنده داره چقدر بيکاره دلم

تا ديدم ميخوايي بري دلم راتو سد نکرد                 

برو فردا مال تو ديگه اينجا بر نگرد

بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار                      

غم با من بودنو تو من بعد يادت نيار 

اگه شونت تکيه گامه چرا من تنها شدم         

چرا هر لحظه ام هميشه منم تنها با خودم


+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 15:37 توسط نینا |

 مهربانم ... ای خوب!


یاد قلبت باشد... یک نفر هست که این جا

 بین آدمهایی که همه سرد و غریب اند با تو

تک و تنها به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم ... ای خوب!

یاد قلبت باشد ...

یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است:

زیر این سقف بلند ... هر کجایی هستی... به سلامت باشی

و دلت همواره ... محو شادی و تبسم باشد

مهربانم... ای خوب!

یک نفر هست که با تو  ... تک و تنها با تو ...

 پر اندیشه و شعر است و شعور...

پر احساس و خیال است و سرور ...

مهربانم ... این بار... یاد قلبت باشد!

 یک نفر هست که با تو .... به خداوند جهان نزدیک است ...

و به یادت هر صبح

... گونه ی سبز اقاقی ها را ... از ته قلب و دلش می بوسد...

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387 22:9 توسط نینا |

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی است هوا

یا گرفته ست هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوارست

آه این سخت سیاه

آن چنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را برمی گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی است

نفسم می گیرد

که هوا هم اینجا زندانی است

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

افتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندرین گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون الود

هر دم از دیده فرو می ریزد

ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می اید؟

که زمین هر سال از خون پرستو ها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می گذزند؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها

برلب پنجره باز سحر غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 5:23 توسط نینا |

X

ای عشق پیدا کن مرا
همرنگ دریا کن مرا
خود را نوشتم بارها
یک بار معنا کن مرا


خانه
ايميل

آرشيو

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


لينكستان

کاش در دهکده عشق فراوانی بود(ساعده گلم)
انديشه هاي يك مـرد
موفقیت-تفکر نو(میعادگاه)
دنیای عاشقانه ها(میعادگاه)
رویاهای کلاسیک(محمدمعتمدی)
قلب شکسته(الی جان)
دلتنگي هاي شبانه
گل سرخ
کلبه دلنوشته ها و دلتنگی های آلاد
ستون نگاه(مهتاب عزیزم)
تپش سایه(نگار عزیزم)
جوی بزم
دوستی برای همیشه(آرزو جان)
عاشقانه
پسر عاشق
همنشین دل(تمنا جون)
ساده رنگ(ستاره جونم)
شبهای پر ستاره(ستاره گلم)
بوسهء باران(آقا آرمان)
زده ام فالی و فریادرسی می آید(ناصر عزیز)
درد دل
تنهای تنها در كوچه هاي بي كسي . . .
آسمان پر ستاره من
سکوت و تنهایی(متین عزیز)
Happy friends(فائزه گُلم)
دهکده همیشه بهار(سارا جونم)
هنر سمپادی(شیطونک،گل مینا)
یک زندگی ( سارای مهربونم)
پاکت نامه ( نینا خانم عزیز )
روانشناسی و عشق و داستان
تپش های عاشقانه ی قلبم(ماهك عزيزم)
قالب وبلاگ Night Skin
ღ...صدای سخن عشق...ღ(مينا-گل مينا)
و عشق صدای پای فاصله هاست
دوباره ها
صبح عاشقی(آدم برفی)
معجون(احسان ناظم بكائي)
اسم گاهی دل ستارگان هم میشکند از ماه...
عشق سنج
یادگار عشق
کلاغ سفید تنها
سلطان آسمانها
ليلانا و آنجل
ظهور عشق(پروانه جون)
هواي تازه
.•:*:•.دو تایی.•:*:•.
هيچ كس
برای گمشده ام
مانده ترین حرفهایم
روزهای دو تایی


لينكدوني
هیئت الرضا
زنان و فناوري اطلاعات(قوانين حقوقي و امنيتي در حوزه فناوري اطلاعات)
مجموعه ای از مقالات فناوری اطلاعات
باز ایران
آرشیو پیوندهای روزانه


پخش موزيك




آمار وبلاگ


تعداد بازديدها:





لوگو