|
عید باستانی یلدا داره فرا می رسه و مهر رخشا نکوترین چهر است
به خاكِ كوچه ديدار، آب مي پاشند بخوان ترانه، بزن تار، يار آمدني است ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد مترس از شب يلدا، بهار آمدني است يلدا مبارك
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 11:45 توسط نینا |
غدیر على، هنوز هم چشمهاى لبریز از آب حیات و دریایى موّاج از كرامتهاست . «غدیر» دریایى از باور و بصیرت، در كویر حیرت و هامون ضلالت است، تا كام جانها از آن سیراب شود . «غدیر»، یك «كتاب مبین» است، سندى براى تداوم خط «رسالت» در جلوه «امامت» «غدیر»، براى تشنگان، چشمه زلال هدایت است، و براى ره گمكردگان، صراطى است كه به «سنّت پیامبر» منتهى مىشود. غدیر، عید ولایت است . و ... «غدیر على»، هنوز هم چشمهاى لبریز از «آب حیات» و دریایى مواج از فضایل است . «غدیر»، روز اكمال دین و اتمام نعمت بود. «غدیر»، برنامهاى الهى براى حیرت زدایى از اذهان و اعمال امت، در افقهاى آینده تاریخ بود . «غدیر»، تداوم خطّ رسالت، در آینه «امامت» است . پس ... «عاشورا» با «امامت» پیوند دارد، و «غدیر» با «كربلا» پیوسته است . غدیر، روز بشریت و روز «انسان» است، غدیر،«تداوم رسالت محمد» در «ولایت على» است. غدیر، عید «پیمان» و «میثاق» و «عهد» است. اگر امّت، «غدیر»ها را پاس بدارند، «عاشورا»هاى مظلومیت و كربلاهاى خون و شهادت پیش نمىآید و خورشید امامت، در محاق خلافت قرار نمىگیرد . امّت بى امام، رمه بى چوپان است و گله بى شبان و راه بى علامت و ... شب بى چراغ ، كشتى بى ناخدا، دشت بى چشمه، و ... قنات خشكیده و بى آب ! ... رهشناستر از «مولود كعبه» كیست؟ و قاطع تر از «ابوتراب» و پسندیدهتر از «مرتضى» و والاتر از «على» كدام است؟ على(علیه السلام)، «غدیر خم» را از دریاى فضائلش به موج نشانده است و رسول گرامى اسلام، دست روى چهره خوب و شایستهاى گذاشته است، على، برگزیده محمد نیست، بلكه منتخب خداست و پیامبر فقط ابلاغگر پیام الهى نسبت به امامت اوست . غدیر، كاشتن بذر ولایت در جانهاست . غدیر، نشان دادن خورشید به گرفتاران ظلمتهاست . غدیر، روز تكمیل دین و اتمام نعمت است . غدیر، «عیدُ الله الاكبر» است، عید آل محمد، عید هواداران حق و وفاداران به پیامبر . غدیر، عید عدالت و رهبرى است، عید انسانیت و كمال طلبى است، عید شعله افكنى بر اندیشهها، عید امید آفرینى در دلهاست . غدیر، روز بشریت و روز «انسان» است، غدیر،«تداوم رسالت محمد» در «ولایت على» است. غدیر، عید «پیمان» و «میثاق» و «عهد» است . "جواد محدثى" + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 8:50 توسط نینا |
گاهی اوقات که احساس میکنی هیچ کسی نیست که در این تاریکی شب نوای دلت را بشنود , وقتی احساس میکنی زنجیر تنهایی صندوقچه دلت را محکم بسته ...به آسمان نگاهی می اندازی ...
همین کافیست ... کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند , آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان عجب سفر باشکوهی ! از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی , دلت برای این زمینی های بیچاره می سوزد ... ار خودت علت خاموشی چراغ هایشان را می پرسی ! اینها شب را فقط برای خوابیدن می خواهند ؟ عجب ! چه انسان هایی ! چه قلب هایی ! و چه ... آن وقت خوشحال می شوی که یک شب به دور از آنها هستی , یک شب رها ! رها در آسمان ... در همین حال و احوال هستی که مهتاب صدایت می کند : پیاده شو ! به مقصد رسیدیم , چشمانت را باز می کنی , شگفت انگیز است ! اصلا باور کردنی نیست ! انگار اینجا دنیای دیگری است ! بله , واقعا اینجا دنیای دیگری است ...
و تو حیرت زده , نمی توانی جواب سلامشان را بدهی ! ماه ورودت را تبریک می گوید , آن وقت تو در دلت می گویی : چه سعادتی ... در جمع عاشقان آسمان ... میهمانیشان ساده است و عجیب دلهاشان خدایی ... از یکی از ستاره ها می پرسی : راستی هر شب اینجا مهمانیست ؟ و او در پاسخ تو می گوید : دلت را رها کن , آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست ! کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی ... + نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 11:9 توسط نینا |
دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس از نا مهربونی ها دارم از غصه می میرم تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش بزار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 20:55 توسط نینا |
منو در گیر ِ خودت کن تا جهانم زیر و رو شه تا سکوت ِ هر شب ِ من با حجومت روبرو شه… بی هوا بدون مقصد، سمت توفانِ تو میرم منو درگیر ِ خودت کن بلکه آرامش بگیرم… با خیالِ تو هنوزم مثل هر روز و همیشه، هر شب حافظه ی من پر تصویر ِ تو میشه… با من غریبگی نکن… با من که درگیر ِ تو ام، چشماتو از من بر ندار من مات تصویر ِ تو ام تو همین جایی همیشه با تو شب شکل ِ یه رویاست آخرین نقطه ی دنیا تو جهانِ من همینجاست تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم منو نزدیک خودم کن تا تورو یادم بیارم… + نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 16:7 توسط نینا |
هنوز هم سوار مرکب خیال من تویی
هر آن به یاد تو ، به مدح عشق می رسم
اگر که عشق؛ راز هستی است
به شوق مرده در نگاه خویش مژده می دهم
زلال وپاک مثل چشمه ای
برای من طلوع کن ... برای من !
خروش کن درون من
غزل برای معنی تو کوچک است
چه خوب بود اگر خلاصه می شدی
برای من...!
هنوز هم برای دیدنت دلم هزار پاره می تپد
هنوز هم بی بهانه نمی توانم از تو بنویسم
نشانه ی ظهور بودی
چه نیک گرفته ای زمن ...!
بیا... !
بیا که تا هنوز هم
تو یی قرار ... بی قرار من !
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 10:17 توسط نینا |
تو را دوست دارم بدون هیچ درخواستی مرا دریاب تا بدانی که وجودم برای توست مرا بخوان تا بدانی که تمام من به اسم توست خرسندم که با تو هستم و تو را در کنار دارم وقتی دنیا با ما سر جنگ داشت تنها یاد تو برایم راه توشه بود و اسم تو را بر تک درخت باغ سرد تنهایی هایم حک کردم تا نمادی از عشق ما باشد تا دنیا را به نامت کنم و ستاره ها را برای چشمانت به آیینه مبدل کنم و برایت بمیرم و قایقی خواهم ساخت با بادبانی از بلور و به آب خواهم انداخت تا سینه را بر امواج دریا بکوبد و مرا به تو برساند تا من نیز خود را در آغوش تو بیندازم و دستانم را بر گردنت آویزم و آرام بر شانه هایت اشک ریزم و بلور بادبان عشق را بر شانه هایت بگذارم تا بهترین هدیه را به تو تقدیم کرده باشم
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 5:8 توسط نینا |
دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 8:27 توسط نینا |
نخواستم با غم بسازي نخواستم هيچي نگي نخواستم درد دلت رو ديگه با هيشکي نگي آخه عشق اجباري نيست تو زندون من نمون حالا که فکر رفتني ديگه از موندن نخون تا ديدم ميخوايي بري دلم راتو سد نکرد برو فردا مال تو ديگه اينجا بر نگرد بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار غم با من بودنو تو من بعد يادت نيار اگه شونت تکيه گامه چرا من تنها شدم چرا هر لحظه ام هميشه منم تنها با خودم يه تصوير از عکس چشمات روي ديوار دلم چقدر قصه ام خنده داره چقدر بيکاره دلم تا ديدم ميخوايي بري دلم راتو سد نکرد برو فردا مال تو ديگه اينجا بر نگرد بدون من بعد من دلتو هر جا جا نذار غم با من بودنو تو من بعد يادت نيار اگه شونت تکيه گامه چرا من تنها شدم چرا هر لحظه ام هميشه منم تنها با خودم + نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 15:37 توسط نینا |
مهربانم ... ای خوب!
بین آدمهایی که همه سرد و غریب اند با تو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ... ای خوب! یاد قلبت باشد ... یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است: زیر این سقف بلند ... هر کجایی هستی... به سلامت باشی و دلت همواره ... محو شادی و تبسم باشد مهربانم... ای خوب! یک نفر هست که با تو ... تک و تنها با تو ... پر اندیشه و شعر است و شعور... پر احساس و خیال است و سرور ... مهربانم ... این بار... یاد قلبت باشد! یک نفر هست که با تو .... به خداوند جهان نزدیک است ... و به یادت هر صبح ... گونه ی سبز اقاقی ها را ... از ته قلب و دلش می بوسد... + نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387 22:9 توسط نینا |
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی است هوا یا گرفته ست هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوارست آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را برمی گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی است نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی است هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است افتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است اندرین گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می گرید چون دل من که چنین خون الود هر دم از دیده فرو می ریزد ارغوان این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل ما می اید؟ که زمین هر سال از خون پرستو ها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید ارغوان پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این دره غم می گذزند؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها برلب پنجره باز سحر غلغله می آغازند جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من + نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 5:23 توسط نینا |
|