|
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و ایند و تو همچنان که هستی تو اگه پرنده باشی چشمای من اسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ساز خسته تر کنم گلوی آواز من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم بیا تا اخر دنیا بشینیم و پر نگیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه مرگ و جدایی تو کتابا جا می مونه نگو عمرمون تموم شد نگو دیگه همدمی نیست بیا فردا رو بسازیم این که فرصت کمی نیست اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 20:44 توسط نینا |
|