|
دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود و دوباره باید رویای شکفته تو را از یاد ببرم. دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند. به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد؟ لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی . حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود.احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم و مرغان خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر می دهند گویا آنان نیز از جدایی گریزانند ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم اگر چه بین ما جدایی افتد . باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم و بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما را سرنوشت رقم می زند + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 18:53 توسط نینا |
|